دوشنبه دوباره مدرسه باز می شه…و این یعنی روز از نو روزی از نو….من که به شخصه هیچی از این تعطیلات نفهمیدم…هنوزم که هنوزه نصف امتحانات پایان ترمم رو ندادم…ما که دو ترم یکی شدیم…ایشالله شما هیچ وقت به این درد دچار نشین…
چند روز پیش تو فیس بوک به یکی از بچه های قدیمی گفتم…می خوام بیام..گفت بیایم فرش قرمز پهن کنیم…گفتم می خوام بیام دنبال ممل…مکس کرد و حرف رو پیچوند…من این تلنگر رو دوست داشتم…هنوز هم خاطراتی هست…از روزهای دور…ان موقع ها که کافه ای بود…همه بودیم…و بیخیال همه ی اتفاقاتی که اون بیرون می افتاد…گپ می زدیم…قهوه می خوردیم…و رفاقت می کردیم…عجیب رفاقت می کردیم….
بعضی وقت ها واقعا دلم می خواست…می شد در رو باز کرد و همه چی رو همون جور که بود دید…تو باشی…همه باشن…بوی قهوه باشه…خداحافظ گاری کوپر باشه…نقشه مغولستان خارجی هم پهن باشه…همه چیز همون جور که بود…
رفیق روزهای دور….رفیق روزهای دور…..
كدوم سي دي جديده؟ يعني چي؟ يكي به ما بگه جريان چيه؟ [:S028:]