شنبه های ما هم مثل جمعه های شماست….کش می اید از صبح تا شب…انقدر کشدار می شوند که دیگر تا شب بزنه….حوصله ام بارها رفته تا کوه قاف…
مهم نیست چقدر اساینمنت داشته باشی..یا امتحان …بازهم کش می اید… و من از این کش امدن خسته ام….
این هفته هم که قهوه تلخ نیامده هنوز…و ما خنده خونمان زیر خط فقر است….
ایران امدنم هم مثل همیشه گره خورده است ناجور…و این یعنی بهم ریختن همه ی نقش های من….
نمی دونم….قضیه ایران اومدن من شده اون اهنگ کیوسک که میگه رو استتوتم نوشتم که تو صیادی و من اهوی دشتم…تا به دام تو در افتم…همه جا دنبالت گشتم….
من همان اهوی دشتم…..من همان اهوی دشتم….
من همان اهوی دشتم….
نوامبر 15, 2010 بدست nobody
يك فنجان قهوه ي تلــــــــــــــــــــــخ….
درست مثل فنجان قهوه
که ته مي کشد
پنجره
کم کم از تصوير تو
تهي مي شود
حالا من مانده ام و پنجره اي خالي و فنجان قهوه
که از حرف هاي نگفته
پشيمان است
………………………………………..
…. کافه متعلق به کافه نشيناشه اما بدون دلتنگياش کافش سهم شما دلتنگياش سهم کافه چي
چی بنویسم که هم تو خوشت بیاد هم من! قیلا روزهای تعطیل افتضاح بود الان اوضاع روزهای تعطیل خیلی خوبه آحه دیگه تنها نیستم!
چه خوبه که دیگه تنها نیستی….خیلی خوشحالم واست…امیدوارم همیشه روزهای تعطیلت پر از تفریح باشه…:)